موضوع مقاله: برنامه ریزی استراتژیک در نظام آموزشی
گردآوری : نوشین خدری
چکیده
در سالیان اخیر، دلایل متعددی باعث شده تا مدیران به فراست دریابند که برنامه ریزی به شکل سنتی دیگر قادر به حل مشکلات آنها نخواهد بود. از این رو بهره گیری از برنامه ریزی استراتژیک به عنوان ضرورت در دولتها، سازمانها و جوامع مطرح شده است. برنامه ريزي استراتژيك، يكي از رويكردهايي است كه درسال هاي اخيرازسوي بسياري از رهبران ومدير ان سازما ن ها به عنوان سياستي نوين براي كاهش مسايل مبتلا به سازمان ها وارتقاي كيفيت نتايج و عملكرد سازماني مطرح شده است. برنامه ريزي استراتژيك در هر سازمان، از جمله سازمان هاي آموزشي، به عوامل بسياري بستگي داردبرنامه ریزی استراتژیک در آموزش نیز کارکردهای مختلفی دارد. در این مقاله بر اینکه برنامه ریزی استراتژیک چیست و کاربرد آن در آموزش (نظام آموزشی)چیست به طور اجمالی پرداخته شده است.
کلمات کلیدی
استراتژی، برنامه ریزی استراتژیک، برنامه ریزی استراتژیک آموزشی، فرایند برنامه ریزی استراتژیک آموزشی
مقدمه
برنامه های استراتژیک برای مقاطع بلند مدت طراحی می شود و قلمروی بسیار گسترده و جامع را در بر می گیرد. در نگاه اول ممکن است برنامه های راهبردی، جاه طلبانه به نظر برسد. اما در اصل از جنبه های آرمانی قدرتمندی برخوردار است. در سال های گذشته توجه بسیار زیادی به برنامه های استراتژیک معطوف شده است. مخصوصا در حوزه ی آموزش و پرورش، این توجه مضاعف است. شاید این توجه به دلیل ضرورت ایجاد تحول در تمام ابعاد آموزش و پرورش رسمی است که از سوی صاحبنظران احساس می شود. این بسیار عجیب است که جامعه ، دانشجویان ، و سایر وسایل ارتباط جمعی، ارزش ها، هنجارها و باورها در سال های گذشته دچار تغییر و تحولات جدی شده اند، اما بیشتر نظام های آموزشی هنوز همان هایی هستند که برای دانش آموزان و دانشجویان جوامع دهه های گذشته طراحی شده اند.( خوش خبر1386،ص97)
بنابراین ضروری است که تجارب مدیریت، تصمیم گیری و برنامه ریزی آموزشی راهبردی کشورهای توسعه یافته را بیاندوزیم تا در فرایند نظام تعلیم و تربیت بتوانیم انسان، فناوری و محیط زیست جامعه را با نگاهی نظام مند مرتبط کنیم. بدین طریق است که می توان نظام آموزش هر کشور و ویژگی های آموزش آن را با قبول تنوع فرهنگ ها، ایجاد همبستگی ملی، تمرکز زدایی از فرایند تصمیم گیری و استقرار نهادهای آموزشی، تقویت مدیریت مرکزی در امر سیاست گذاری، برنامه ریزی و بودجه بندی، ارزیابی، شفافیت و پاسخگو بودن مدیریت ها، برقراری ارتباط جدید میان نظام آموزش حرفه ای_ کاربردی و بازار کار_ رقابت پذیری نیروی کار، آموزش برای تفاهم ملت، آموزش سواد علمی، آموزش حفظ محیط زیست، آموزش شهروندی و توسعه ی انسانی را پویا، فعال، و خلاق ساخت و آن را به عنوان ابزار مسلم توسعه درآورد.(حلاجیان،1370 ،ص 8)
استراتژی
واژه استراتژی از معادل یونانی آن «استراتگوس» گرفته شده و در اصل به معنای رهبری می باشد. واژه استراتژی به 4 مقوله استناد می کند:
1. نهادین ساختن خشونت. برای مثال آنچه که در متون کهن و مقدس مانند مهاباراتا، اسطوره های هندی، یا کتاب مقدس مسلمانان، قرآن مجید، درباره ی صلح و جنگ یا بهزیستی و خیر فردی و جمعی آمده است از نوع دستورالعمل های استراتژیک است.
2. فعال سازی ذهن. در مکتب آلمانی مفهوم استراتژی به عنوان فعالیتی در حیطه ی ذهن و اندیشه است. استراتژی به عمل بخردانه ای اطلاق می شود که بتواند مجموع نیروهای بلا استفاده را بسیج کرده،سازمان داده و هدایت کند.این نیروها می تواند منابع ، نظام ها ، اجتماعات و افراد باشد.
3. بهبود بخشیدن به بازنمایی ذهن. افزایش بازنمایی بخردانه از واقعیت ها و در نتیجه به شیوه ای دیگر عمل نمودن برای پیش گیری و پیش بینی حوادث اتفاقی.
4. روش شناسی منفک نبودن از زمان. توجه به عامل زمان و تفکیک آن به دو سطح: زمان تاکتیک، که گردش آن بدون توقف و پیوسته است و انجام امور خرد و بی نهایت مولد در حیات یک بنگاه ، شرکت یا سازمان است. زمان استراتژیک، که گردش آن ناپیوسته است و برای تصمیمات بزرگ و عمده تنظیم می شود.( مشایخ،1389ص 63_64)
برنامه ریزی استراتژیک
برنامه ریزی استراتژیک یک فرایند پویاست که با دور نگری نسبت به واقعیت های موجود، راهبردها و تاکتیک های موثری برای رسیدن به فردای بهتر ارائه می دهد. از برنامه ریزی استراتژیک به عنوان روشی برای بهبود نتایج حاصل از کارکرد یک سازمان در رویارویی با رقابت ها، موانع و یا تهدیدها یاد می شود. خاصیت بسیار مهم برنامه های استراتژیکی این است که هرگز به پایان نمی رسد و معمولا در مقاطع مختلف، پیوسته ادامه دارد. (خوشخبر،1386ص 97)
برنامه ریزی استراتژیک در جهت کمک به سازمان های دولتی و غیر انتفاعی و همچنین جوامع برای ارائه عکس العمل نسبت به موقعیت های جدید طراحی شده است. برنامه ریزی استراتژیک تلاشی سازمان یافته و منظم برای اتخاذ تصمیمات بنیادی و انجام دادن اقدامات اساسی که سرشت و سمت گیری فعالیت های یک سازمان با دیگر نهاد ها را در چارچوبی قانونی شکل می دهند، می باشد. این تصمیمات نوعا تعهدات، رسالت و سطح کالا یا خدمت سازمان را مورد توجه قرار می دهند و هزینه، امور مالی، مدیریت یا طرح سازمانی را ترکیب و تلفیق می نمایند. برنامه ریزی استراتژیک از آغاز برای استفاده به وسیله ی سازمان ها طراحی گردید.( جمعی از اساتید مدیریت،،1378،ص 31)
مدیریت و برنامه ریزی استراتژیک به معنای دقیق خود با اتخاذ و اجرای تصمیم درباره ی آینده ی سازمان سرو کار دارد. هر سازمان یک ماموریت دارد. سازمان در یک " محیط " فعالیت دارد که هم " تهیه کننده " و هم " ارائه دهنده ی امکانات " است.سازمان دارای نقاط مشخص "قدرت" و "ضعف" است و نیز "محدودیت هایی" دارد. سازمان ناچار است مرتبا به " گزینش های استراتژیک " روی بیاورد تا بتواند با توجه به نقاط قوت و ضعف و محدودیت ها و ماموریت خود پاسخگوی تغییرات واقعی یا قابل پیش بینی محیط باشد. اجرای استراتژیکی با اتخاذ تصمیم درباره ی توسعه ی ساخت سازمان برای نیل به هدفهای منتخب آن و حصول اطمینان از اثر بخشی فعالیتها و اداره ی این فعالیتها در جهت تحقق اهداف سروکار دارد.(وی، گری آکرمن،1383،ص 176)
برنامه ریزی استراتژیک، در بهترین شکل خود، نیازمند جمع آوری اطلاعات بسیار وسیع، جست و جوی گزینه های مختلف، و تاکید بر مدلو لهای آینده ی تصمیماتی که امروز اتخاذ می شوند، خواهد بود.برنامه ی استراتژیک، ارتباطات و مشارکت را سهولت بخشیده، علائق و ارزشهای ناهمگرا را با یکدیگر همسو و منطبق می کند، و تصمیم گیری منظم و اجرای موفقیت آمیز را ترویج و تشویق خواهد کرد. مشخصا، برنامه ریزی استراتژیک را می توان در زمینه هایی به این شرح به کار برد:
سازمان های عمومی، وزارتخانه ها، یا بخشهای عمده سازمان های دولتی.
واحدهای حکومتی محلی نظیر شهر، ولایت و ایالت.
سازمان های غیر انتفاعی که اساسا تامین کننده ی خدمات عمومی می باشند.
ماموریتهای خاص نظیر حمل و نقل، بهداشت، یا آموزش و پرورش که رابط مرزهای سازمانی و دولتی به شمار می آیند.
سراسر جوامع، نواحی شهری یا شهرهای بزرگ ، مناطق یا ایالت ها.
در این مقاله بررسی ما درباره ی برنامه ریزی استراتژیک در نظام های آموزشی و آموزش و پرورش می باشد.(برایسون،1372 ،ص 3،4)
لازمه برنامه ریزی استراتژیک برخورداری از تفکر استراتژیک است. منظور از تفکر استراتژیک ژرف نگری بخردانه در سه سطح فراسوی کلان ( جهان )، کلان (جامعه)، و خرد ( نهاد یا سازمان) است؛به عبارت دیگر با تفکر استراتژیک حتی اگر عمل درسطح خرد ( تدریس در کلاس درس یا مدیریت یک نهاد آموزشی) انجام پذیرد تفکر و اندیشه( در سطح فراسوی کلان) معطوف به هستی وندان و شهروندانی خواهد بود که در نهایت به جامعه تحویل داده می شود.( مشایخ،1389،ص62)
مزاياي برنامه ریزی استراتژيك
برنامه ريزي استراتژيك داراي مزاياي زيادي است كه از جمله ميتوان به موارد زير اشاره نمود:
قبل از پيش آمدن مشكلات احتمالي از وقوع آنها خبر ميدهد.
به علاقمند شدن مديران به سازمان كمك ميكند.
تغييرات را مشخص كرده و شرايط عكسالعمل در برابر تغييرات را فراهم ميكند.
هر نيازي را كه براي تعريف مجدد سازمان ضروري است تعيين ميكند.
براي دستيابي به اهداف از پيش تعيين شده بستر مناسب ايجاد ميكند.
به مديران كمك ميكند كه درك روشنتري از سازمان داشته باشند.
شناخت فرصتهاي بازارهاي آينده را آسانتر ميسازد.
ديدي هدفمند از مسائل مديريت ارائه ميدهد.
قالبي براي بازنگري اجراي برنامه و كنترل فعاليتها ارائه ميدهد.
به مديران كمك ميكند كه تا در راستاي اهداف تعيين شده تصميمات اساسي را اتخاذ كنند.
به نحو مؤثرتري زمان و منابع را به فرصتهاي تعيين شده تخصيص ميدهد.
هماهنگي در اجراي تاكتيكهايي كه برنامه را به سرانجام ميرسانند بوجود ميآورد.
زمان و منابعي را كه بايد فداي تصحيح تصميمات نادرست و بدون ديد بلندمدت گردند، به حداقل ميرساند.
قالبي براي ارتباط داخلي بين كاركنان به وجود ميآورد.
ترتيبدهي اولويتها را در قالب زماني برنامه فراهم ميآورد.
مزيتي براي سازمان در مقابل رقيبان به دست ميدهد.
مبنايي براي تعيين مسئوليت افراد ارائه داده و به موجب آن افزايش انگيزش را باعث ميشود.
تفكر آيندهنگر را تشويق ميكند.
براي داشتن يك روش هماهنگ، يكپارچه همراه با اشتياق لازم از سوي افراد سازمان در برخورد با مسائل و فرصتها، انگيزش ايجاد ميكند.(امیدوار1383)
ويژگيهاي برنامه ریزی استراتژیک
فرايند برنامه ريزي استراتژيك اساساً فرايندي هماهنگكننده بين منابع داخلي سازمان و فرصتهاي خارجي آن ميباشد. هدف اين فرايند نگريستن از درون «پنجره استراتژيك» و تعيين فرصتهايي است كه سازمان از آنها سود ميبرد يا به آنها پاسخ ميدهد. بنابراين فرايند برنامه ریزی استراتژیک، يك فرايند مديريتي است شامل هماهنگي قابليتهاي سازمان با فرصتهاي موجود. اين فرصتها در طول زمان تعيين شده و براي سرمايهگذاري يا عدم سرمايهگذاري منابع سازمان روي آنها، مورد بررسي قرار ميگيرند. حوزهاي كه در آن تصميمات استراتژيك اتخاذ ميگردند شامل (1) محيط عملياتي سازمان، (2) مأموريت سازمان و (3) اهداف جامع سازمان ميباشد. برنامه ريزي استراتژيك فرايندي است كه اين عناصر را با يكديگر در نظر گرفته و گزينش گزينههاي استراتژیک سازگار با اين سه عنصر را آسان ميسازد و سپس اين گزينهها را بكار گرفته و ارزيابي ميكند.
بايد توجه داشت كه هر فرايند برنامه ريزي استراتژيك زماني باارزش است كه به تصميمگيرندگان اصلي كمك كند كه به صورت استراتژيك فكر كرده و عمل كنند. برنامه ريزي استراتژیک به خودي خود هدف نيست بلكه تنها مجموعهاي از مفاهيم است كه براي كمك به مديران در تصميمگيري استفاده ميشود. ميتوان گفت كه اگر استراتژيك فكر كردن و عمل كردن در فرايند برنامه ریزی استراتژيك به صورت عادت درآيد، آنگاه فرايند ميتواند كنار گذاشته شود. .(امیدوار1383)
استراتژی آموزش
استراتژي عبارت است از چارچوبي كه مجموعه حركات و اقدامات اصلي را براي دستيابي به اهداف،ترسيم كرده و چگونگي منابع را براي به دست آوردن موقعيتهاي مطلوب و خنثي كردن تهديدات در حال و آينده بيان مي دارد. به طور كلي، استراتژي، راه هاي عمده و اصلي رسيدن به هدفها را بيان مي دارد. كه باتوجه به اين تعبير مي توان گفت "استراتژي آموزش عبارت است از خطوط اصلي برنامه ها و اقداماتي كه نشان دهنده روش دستيابي به اهداف آموزشي است". مثلاً استراتژيهاي مربوط به افزايش كارايي نظام آموزش در یک سازمان را می توان به صورت زیر تعریف کرد:
الف: توسعه فني و تخصصي مديران و كاركنان؛
ب: توسعه امکانات آموزشی، وسایل کمک آموزشی، و حداکثر استفاده از آنها
ج: بازنگري در شيوه هاي آموزشي كاركنان باتوجه به نيازهاي تخصصي؛
د: بهبود مديريت و بازنگري در ساختار و تشكيلات آموزشي سازمان. (هداوند،1384)
برنامه ریزی استراتژیک آموزشی
برنامه ریزی استراتژیک یک فرایند خطی نیست که گام به گام در یک چهار چوب استبدادی اجرا شود. در اين نوع برنامه ريزي سياستگذاري و تصميم گيري بر مبناي دريافت دروني (شهودي ) مديران انجام نمي گيرد و بلكه مشاركت همه افراد ذينفع، ذيربط و ذي علاقه مبناي بازانديشي ، باز سازي و بازآفريني در نظام آموزشي است. بر خلاف برنامه ريزي هاي رايج كه در رويارويي با كژيها و كاستيها ي نظام آموزشي به صورت واكنشي عمل مي كنند در برنامه ريزي استراتژيك ياران آموزشي نخست با تعريف آينده مطلوب و سپس شناخت وضعيت موجود به تعيين نياز مي پردازند و براي رفع آن به گونه اي فراكنشي اقدام مي كنند.در برنامه ریزی استراتژیک نیازسنجی مستلزم تعیین سطح برنامه ریزی و حاصل تفاوت میان وضع مطلوب و وضع موجود است.سیاست گذاری و تصمیم گیری نیز مستلزم شناسایی قوتها، فرصتها و تهدیدهای درونی و برونی نظام آموزشی است.(مشایخ،1389،ص61)
یک برنامه ریزی استراتژیکی آموزشی در سه سطح انجام می گیرد:
برنامه ریزی در سطح فراسوی کلان: که جامعه یا جامعه ی محلی، شهر، کشور و حتی جهان را شامل می شود.
برنامه ریزی در سطح کلان: شامل سازمان آموزشی، مدرسه یا نظام آموزشی است.
برنامه ریزی در سطح خرد: که سطوح پایین یا گروه های کوچک را در برمی گیرد.مانند مدیریت مدرسه یا مربیان.
برنامه ریزی استراتژیکی قابلیت فراوانی در تغییرات فرهنگی مطلوب دارد. به نظر می رسد در جوامعی که از نابسامانی ها و پریشانی های فرهنگی رنج می برند، این گونه برنامه ریزی در آموزش و پرورش می تواند نجات بخش باشد. (خوشخبر ص،1386،ص 98- 99)
به طور کلی در برنامه ریزی استراتژیکی نظام آموزشی، هشت گام اساسی وجود دارد که مبنای کار قرار می گیرند:
1. نیل به توافق اولیه برای تلاش در جهت برنامه ریزی آموزشی راهبردی یا استراتژیکی. این توافق باید متضمن موارد زیر باشد: هدف تلاش، تعیین اولویت های فرآیند، شکل و زمان بندی گزارش ها، نقش، وظایف و ترکیب اعضای کمیته ی هماهنگی برنامه ریزی استراتژیک، نقش، وظایف و ترکیب اعضای تیم برنامه ریزی استراتژیک، و تامین منابع لازم برای تحقق تلاشهای مورد نظر.
2. تشخیص و تبیین تعهدات. هدف این مرحله عبارت از تشخیص و تبیین تعهدات رسمی و غیر رسمی است که از خارج بر سازمان تحمیل می گردد.در صورت عدم تشخیص و تبیین تعهدات، احتمال بروز دو مشکل وجود دارد: اولا آنکه احتمال انجام دادن تعهدات در صورت عدم وضوح آنها دشوار است و ثانیا، امکان اینکه سازمان بداند چه اقداماتی مجاز و چه اموری غیر مجاز است، بسیار بعید می نماید.
3. توسعه، تشریح و تعیین رسالت و ارزش ها ( باورها).رسالت یک سازمان به همراه تعهدات آن دلیل وجودی و یا توجیه اجتماعی ناظر بر وجود آن را مشخص می سازد.پیش از توسعه و تدوین رسالت، سازمان باید تجزیه ی تحلیلی از افراد ذینفع ارائه دهد. یک ذینفع را فرد، گروه یا سازمانی تعریف کرده اند که می تواند بر ملاحظات، منابع یا برون داد سازمان تاثیر گذارد، و یا به وسیله ی برون داد تحت تاثیر قرار گیرد.
4. ارزیابی محیط خارجی. چهارمین گام تبیین و توصیف محیط بیرونی سازمان به منظور مشخص ساختن فرصتها و تهدیدهایی که سازمان با آن مواجه است، می باشد. در این رابطه، باید روندها و رخدادهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و تکنولوژیکی همراه به ماهیت و موقعیت گروههای مختلف ذینفع، نظیر مشتریان، ارباب رجوع و استفاده کنندگان از خدمات سازمان، و رقبا یا همکاران سازمان مورد ارزیابی قرار گیرد.
5. ارزیابی محیط داخلی.گام بعدی،ارزیابی خود سازمان به منظور تشخیص نقاط ضعف و قوت آن است. سه مقوله ی ارزیابی در قالب یک مدل ساده ی منتظم شامل منابع سازمانی(درون داد)، استراتژی مورد عمل( فرآیند)، و عملکرد (برون داد) می باشد. متاسفانه، اکثر سازمان ها در رابطه با منابعی که در اختیار دارند، از اطلاعات قابل توجهی برخوردار هستند، ولی در رابطه با استراتژی جاری خود، اطلاعات آنها بسیار محدود و در رابطه با نحوه ی عملکرد، این اطلاعات کمتر نیز می باشد.معهذا، سرشت پاسخگویی در سازمان های دولتی و غیر انتفاعی در حال تغییر است و این سازمان ها به مرور زمان در رابطه با برون دادها و همچنین درون دادهای خود مسئول و پاسخگو قلمداد می شوند.تجزیه و تحلیل فرد ذینفع می تواند سازمان را در رابطه با ماهیت تغییر یافته پاسخگویی کمک نماید، زیرا این تجزیه و تحلیل سازمان را وادار خواهد ساخت تا بر معیارهایی که افراد ذینفع در رابطه با قضاوت نسبت به عملکرد سازمان مورد استفاده قرار می دهند، تاکید کند.این معیارها نوعا در رابطه با بازده سازمان می باشند.به عنوان نمونه، افراد ذینفع به شکل فزاینده ای نسبت به این مسئله که آیا مدارس دولتی در کار خود یعنی تعلیم و تربیت دانش آموزان به نحو مناسب، موفق هستند یا نه علاقه و توجه پیدا کرده اند.
6. تشخیص و تبیین مسائل راهبردی یا استراتژیکی.پنج گام مورد اشاره در فرآیند مورد بحث، به مرحله ی ششم، یعنی تبیین امور و مسائل استراتژیک منتهی خواهد شد." مسائل استراتژیک" مسائل اساسی ناظر بر خط مشی سازمان است که بر تعهدات، رسالت و ارزشها، سطح تولید یا خدمت تاثیر می گذارد و نظرات ارباب رجوع، استفاده کنندگان از خدمات یا کالاهای تولیدی، پرداخت کنندگان مالیات و همچنین مسائلی نظیر هزینه، امور مالی، مدیریت یا طرح سازمانی را در هم می آمیزد و تلفیق می کند. اساسا برخورد مناسب، سریع و موثر با مسائل و امور استراتژیک، در رابطه با بقا و موفقیت سازمان از اهمیت حیاتی برخوردار است.سازمانی که امور استراتژیک خود را مشخص نکرده و با آنها برخورد مناسب نداشته باشد، احتمالا قادر به رفع تهدیدهای مبتلا به، استفاده از فرصتهای مهم و یا هر دو نخواهد بود.یک مسئله ی استراتژیک باید شامل سه عنصر باشد. اولا،مسئله باید به اختصار و به طور کامل و فقط در یک پاراگراف توصیف گردد. ثانیا، عواملی که مسئله را به یک خط مشی قابل بحث تبدیل می سازد، باید مشخص گردند.نهایتا، تیم برنامه ریزی باید نتایج و بازتاب ناشی از نارسایی و عدم موفقیت در برخورد مناسب با موضوع مورد بحث را مشخص سازد.
7. تدوین استراتژی.در این مرحله، استراتژیها، برای اقدام در زمینه ی مسائل و اموری که در مرحله ی قبل مشخص گردید، توسعه یافته و تدوین می گردند.یک "استراتژی"، یک "الگوی" اهداف، سیاستها،برنامه ها، اقدامات، تصمیمات و یا تخصیص منابع که مشخص می سازد سازمان، چه سازمانی است، چه کاری را و به چه دلیل انجام می دهد؟ مشخص می سازد.استراتژیها براساس سطوح مختلف، ماموریتها و چهارچوب زمانی مختلف متفاوت است.در یک استراتژی موثر معیارهای چندی باید ملحوظ نظر قرار گیرد. یک چنین استراتژی باید از نظر فنی قابل اجرا و از نظر سیاسی مورد قبول ذینفعان اصلی بوده و همچنین با فلسفه ی سازمان و ارزشهای محوری همسو و همگام باشد. بعلاوه استراتژی موثر باید مسائل اخلاقی، معنوی و قانونی را نیز رعایت کند.
8. تشریح و توصیف موقعیت نظام آموزشی.در مرحله ی پایانی فرآیند برنامه ریزی استراتژیک، سازمان مشخص خواهد ساخت که در صورت اجرای موفقیت آمیز استراتژیهای پیش بینی شده و عینیت یافتن پتانسیل( توان بالقوه) خود، از چه موقعیتی برخوردار خواهد بود.این توصیف در واقع " دیدگاه موفقیت " سازمان قلمداد می شود. سازمانهای محدودی یک چنین توصیف و تبیینی از موقعیت خود ارائه می دهند.از جمله مسائلی که در این توصیفات مورد توجه قرار می گیرد، می توان به رسالت سازمان، استراتژیهای اساسی، معیارهای عملکرد، برخی از اصول مهم ناظر بر تصمیم گیری و استاندادهای اخلاقی مورد انتظار از کارکنان اشاره نمود.(جمعی از اساتید مدیریت،1378،ص33تا 42)
در کلیه ی مراحل گام های هشت گانه ی فوق، رویکردهای زیر حائز اهمیت است:
1. هنگام تعیین دیدگاه، توصیه می شود که ابتدا به توافق جمعی درباره ی باورها دست یابند.
2. با بررسی داده های درون و برون سازمانی در طول زمان، برنامه ریز راهبردی یا استراتژیکی می تواند روند چند سال آینده را مشخص کند و بر مبنای روندها هدف های آینده را تدویین کنند.
3. شناسایی عوامل تعیین کننده ی موفقیت برای برنامه ریز راهبردی یا استراتژیکی گام مهمی است که می تواند در تخصیص منابع موجود، موثر افتد.
4. از دو روش عمده برای ترسیم دیدگاه ها استفاده شود:
الف: برون نگری و آینده نگری روندها ب: تعیین آینده های مطلوب متناوب به هر یک از دو شیوه
5.گزینش باورها و پنداره ها، و تغییر آنها در سطح خرد و کلان و فراسوی کلان. (حلاجیان،1379،ص 136)
فرایند برنامه ریزی استراتژیک آموزشی
برنامه ریزان آموزشی استراتژیک به معنای تعریف آینده بهتر و کوشش برای به وجود آوردن آن از موضوع های روز در سال های پایانی قرن بسیتم به شمار می رود.راجز کافمن و جری هرمن فرایند برنامه ریزی آموزشی استراتژیک را در قالب سه زمینه اصلی باز نمایی نموده اند که عبارت است از: بازاندیشی، بازسازی ساختارها و بازآفرینی. امر باز اندیشی از مقصدها و نتایج نظام آموزشی آغاز می شود.این امر بر مبنای اطلاعات حاصل از دور نگری و گرد آوری داده ها میسر می گردد. بازسازی ساختار نظام آموزشی، به برنامه ریزی و ارائه ی الگوها نیاز دارد و بازآفرینی نظام آموزشی حاصل تعامل و اجرای سه زمینه ی دور نگری ،گرد آوری داده ها و برنامه ریزی است.(کافمن و هرمن،1374،ص 25-26)
بازاندیشی:
چه دورنمایی باید دست اندرکاران برنامه ریزی آموزشی برگزینند؟ برای کدام متقاضی باید برنامه ریزی کنند؟ برحسب آنکه خود را در مرکز دایره ی برنامه ریزی مشاهده کنیم یا به عنوان یاری دهنده برای ایجاد دنیایی بهتر، گزینش ما در برنامه ریزی استراتژیک متفاوت خواهد بود.
اگر در برنامه ریزی، سازمان اولویت داشته باشد و نفع آن مورد نظر باشد، برنامه ریزی " درون به برون " و واکنشی است. فرایند این نوع برنامه ریزی با مرحله ی تشخیص و تحلیل مسائل آغاز می شود و روشهایی برای ترمیم و اصلاح کژیها و کاستیها پیشنهاد می شود. موفقیت در برنامه ریزی واکنشی به درجه ی اعتبار هدفهای موجود و سودمند بودن آنها بستگی دارد.
اگر در برنامه ریزی، جامعه اولویت داشته باشد دور نمای دیگری در پیش روی خواهد بود و برنامه ریزان از برون و با در نظر گرفتن نفع جامعه به درون سازمان و پیا مدهای آن نگاه می کنند. از این دیدگاه بهبود جامعه در زمان حال و آینده هدفقرار می گیرد. سازمان آموزشی یک وسیله- از وسایل بسیار- تلقی می شود که باید نقش خود را برای تحقق هدف یاد شده ایفا کند. این نوع برنامه ریزی " برون به درون " و فراکنشی است.
اختلاف میان این دو نوع برنامه ریزی از دو دیدگاه نسبت به جهان ناشی می شود. در برنامه ریزی درون به برون و واکنشی بقا و بهزیستی سازمان مورد نظر است. در برنامه ریزی برون به درون و فراکنشی جامعه اولویت دارد و هر آنچه سازمان می تواند و باید برای خدمت به جامعه انجام دهد مشخص می شود. به کارگیری هر دو دیدگاه در برنامه ریزی آموزشی استراتژیک توصیه شده است.( کافمن و هرمن، 1374، ص 38) ولی لازم است با برنامه ریزی فراکنشی برون به درون آغاز به کار نمود، یعنی نخست باید دنیایی را که دست اندرکاران آموزشی و متقاضیان آرزو دارند فرزندان و نوه های آنان در آن زندگی کنند ترسیم کرد، هدفهای نهایی و نتایج مورد نظر از آنچه می تواند باشد را مشخص نمود. سپس به تعیین هدفهای واسطه ای به تفکیک سطوح و پایه های آموزشی، انتخاب روشها و وسایل یاددهی- یادگیری متناسب پرداخت. برای تعیین آنچه باید حفظ شود وآنچه باید تغییر کند لازم است مقایسه ای میان آنچه می تواند باشد، وضیعت مطلوب و آنچه هست، وضعیت موجود انجام گیرد. این امر همانطور که اشاره شد مستلزم تعیین سطح برنامه ریزی است. تعیین سطح برنامه ریزی را می توان با توجه به سطح نتایج نظام آموزشی مشخص نمود.بنابراین در فرایند برنامه ریزی آموزشی استراتژیک با بازاندیشی درباره ی نتایج نظام آموزشی در سه سطح ، فراسوی کلان، کلان، خرد، وضیعت مطلوب با وضعیت موجود مقایسه می گردد. تفاوتهای موجود میان دو وضعیت نمایانگر شبه نیازها و نیازهای موجود به ترتیب در ارتباط با وسایل و نتایج است که در بازسازی ساختارها برای کاهش آنها باید اقدام نمود.( کافمن و هرمن، 1374، ص 129-163).
آنچه که هست – آنچه که باید باشد = نیاز
پس نیاز در برنامه ریزی آموزشی راهبردی دو گونه است: 1. نیاز اصلی:مقصد،هدف برنامه ریزی.2. شبه نیاز: وسایل، امکانات و ... فرایندها، اصلاح آنها. (حلاجیان،1379،ص 148)
بازسازی ساختارها:
بازسازی ساختارها به معنای تغییر آنچه برای دستیابی به نتایج مورد توافق جمعی باید تغییر کند است؛ برای مثال تغییرات می تواند شامل تجدیدنظر کامل در برنامه ی درسی یا سازماندهی آن به منظور تمرکززدایی باشد. به علاوه هر ساختاری که بازسازی می شود باید با ارزیابی همراه باشد تا در صورت عدم تحقق نتایج ، علتها جستجو و چاره جویی شود. بازسازی ساختارها بر داده ها مبتنی است نه بر تصورها. در فرایند برنامه ریزی استراتژیک پس از بازاندیشی درباره ی نتایج و وسایل در سه سطح فراسوی کلان، کلان و خرد و مشخص نمودن تفاوتها میان وضعیت مطلوب و موجود، با در اختیار داشتن داده های عینی و اطلاعات سازمان یافته به برنامه ریزی می پردازیم.( کافمن و هرمن، 1374، ص169). در این مرحله، یک بار دیگر داده های مربوط به پنداره ها، ارزشها و باورها را باید به طور دقیق و سازمان یافته تجزیه و تحلیل نمود و زمینه های همسویی، ناهمسویی و تردید برانگیز را مشخص کرد. نظر کلیه ی یاران آموزشی- ذی نفع و ذی علاقه- در مورد هدفهای فراسوی کلان (جامعه) باید دقیقا مطالعه شود و در صورت عدم توافق لازم است مذاکره ادامه یابد تا توافق جمعی حاصل شود. معمولا درک مشترک در مورد پیامدها، پس از توافق جمعی به خیر مشترک می انجامد و بسیاری از ناهمسویها از بین می رود.
گام بعدی، پس از حصول توافق جمعی درباره ی نیازها و شبه نیازها، شناسایی قوتها، ضعفها، فرصتها و تهدیدهاست. برای انجام این مهم، برنامه ریزان باید این فعالیتها را انجام دهند:
1. تجزیه و تحلیل نقاط ضعف که باید در مرحله ی اجرایی استراتژیها و تاکتیکها موثر خواهد بود.
2. تعیین نقاط ضعف که باید برای دستیابی به هدف غایی اصلاح شود.
3. تعیین فرصتهای موجود در محیط که بدون استفاده مانده است.
4. کشف تهدیدهای موجود در محیط که می توان از آنها اجتناب کرد و یا تاثیر منفی آنها را کاهش داد.
تشخیص قوتها و ضعفها، تهدیدها و فرصتها جزئی از فرایند ساست گذاری آموزشی است، ولی فراهم بودن اطلاعات کافی نیست و بکارگیری درست آنها موردنظر است.حداد معتقد است برنامه ریزان آموزشی طی چند دهه ی گذشته در ساست گذاری نقش فعال داشته اند. از این رو در فرایند برنامه ریزی استراتژیک بر ضرورت سیاست گذاری مبتنی بر مشارکت و توافق جمعی یاران آموزشی تاکید شده است(حداد،1995).
بازآفرینی:
بازآفرینی در فرایند برنامه ریزی استراتژیک شامل اجرا و ارزیابی است. جهت حرکت از برنامه عملیاتی به عمل و از عمل به نتایج است. مسئولان مدیریت و برنامه ریزی استراتژیک در حین اجرای برنامه با ارزیابی تکوینی می توانند تغییرات لازم را در راهبردها و تاکتیکها اعمال نمایند و در پایان برنامه با ارزیابی پایانی راهبردها و تاکتیکهای مورد استفاده را برای تعیین میزان دستیابی به نتایج در زمان مشخصی، ارزیابی کنند. استفاده از ارزیابی پایانی پس از پایان گرفتن برنامه ی عملیاتی، هنگام تدوین برنامه ی عملیاتی جدید، ضرورت دارد.(مشایخ،1389،64 تا70)
رویکردهای اصلی در فرایند برنامه ریزی استراتژیک آموزشی :
1.رویکرد عرضه – محور :(SUPPLY-LED APPROACH) در این رویکرد منبع اصلی اطلاعات برای تدوین برنامه استراتژیک آموزشی همان چیزی است که از آن به عنوان رویکرد پداگوژیک یاد می کنند. این رویکرد که تا حدود زیادی اقتدار محور است از سلایق و دیدگاههای مدیران نشات گرفته و به طور سنتی واحدهای آموزشی را منحصراً مسئول تشخیص نیازها و برنامه ریزی آموزشی می داند . این رویکرد دارای نواقصی به شرح زیر است:
الف - اکثر مدیران سازمان فاقد رویکرد آموزشی بوده و مشکلات واقعی واحدهای آموزشی را تشخیص نمی دهند.
ب - رویکرد مذکور اغلب فهرست غیر دقیق و مبهمی از نیازها و برنامه های آموزشی را ارائه می دهد.
2.رویکرد تقاضا محور: (DEMAND - LED APPROACH) این رویکرد برای تدوین برنامه های استراتژیک آموزشی سه وجه دارد:
الف – کسب و کار محور؛ توجه اصلی این رویکرد ، فرایند برنامه ریزی کسب وکار است که زمینه و ماموریت سازمان را تثبیت می کند. این رویکرد بستر را برای برنامه ریزی آموزش مهیا می کند و نشان می دهد که چگونه تلاشهای آموزشی با اهداف کسب و کار وسیعتر تلفیق شده است.
ب – فرایند محور : با رویکرد کسب و کار محور از نظر حوزه و تاکیداتش تفاوت دارد. در حالی که رویکرد کسب و کار محور بر کل سازمان تاکید می کند، این رویکرد بر روی یک بخش یا قسمت از سازمان متمرکز است. هدف برنامه ریزی آموزشی در این سطح این است که فرایندهای جدید کار که می تواند در یک روش اثربخش انجام شود، را آماده سازد.
ج – کارآموز محور: تاکیداتش بیشتر بر روی نیازهای کارکنان و کمتر بر روی پیامدهای کسب و کار و کارایی کار متمرکز است. این رویکرد اغلب بر خودسنجی به عنوان منبعی از اطلاعات متکی است. یافته ها نشان داده است که خودسنجی ممکن است انعکاسی درست از نیازهای توسعه کارکنان باشد و به عنوان یک مرحله مهم در فرایند نیازسنجی مورد توجه قرار گیرد. با این حال، این رویکرد نیز مورد انتقاد است. زیرا گاهی اوقات ممکن است نیازهایی را انعکاس دهد که ممکن است نیازهای واقعی نباشند.
3.رویکرد استراتژیک: این رویکرد ارتباط اصلی و اساسی بین برنامه های آموزشی و استراتژی های بلند مدت سازمانی ایجاد می کند. تاکید اصلی دراین رویکرد بر این نکته است که سازمان می بایست برای گسترش کمی و کیفی خود، سیاستها و رهنمودهای حمایتگرایانه از برنامه های آموزشی – متناسب با استراتژی های سازمانی- ایجاد کند.
4. رویکرد سیستماتیک: براساس این رویکرد، برنامه ریز آموزشی می بایست سازمان را به عنوان یک نظام باز تلقی کرده و فرایندهای اجتماعی و فن شناختی و فناوری آن را با هم ادغام کرده تا بتواند برنامه های کیفی و به روزی را طرحریزی و اجرا کند.
5.رویکرد اقتضایی: این رویکرد از ترکیب دو رویکرد استراتژیک و سیستماتیک حاصل گردیده است و بر نظریه اقتضایی استوار است. بر اساس این نظریه، تمامی برنامه های آموزشی بر وضعیتی مبتنی است که سازمان در آن قرار دارد. به عبارت دیگر، تعریف اهداف، استراتژی ها، فهرست فعالیتها و تحلیلهای آموزشی تنها زمانی معتبر است که با اوضاع و احوال سازمان هماهنگ باشد. رویکرد اقتضایی بیش از دو رویکرد دیگر با موقعیتهای بومی سازمانهای صنعتی ما تناسب دارد. اما پرداختن به آن و بهره گیری صحیح از آن نیازمند گذر از دو رویکرد سیستماتیک و استراتژیک است.(هداوند،1384)
عناصر سازمانی در برنامه ریزی استراتژیکی آموزشی
در برنامه ریزی راهبردی یا استراتژیکی در نظام آموزشی، بر اساس نگرش نظام مند به عناصر سازمان( شامل درون داد، فرایند و برون داد ) در ارتباط با خروجی نظام آموزشی و نیاز متقاضیان وجاهت پیدا می کند.
درون داد: منابع انسانی و آموزشی موجود، آیین نامه ها، قوانین بودجه، ارزش ها، ویژگی های اجتماعی و محلی کیفیت زندگی موجود.
فرایندها( چگونگی انجام کارها): وسایل آموزشی مورد استفاده، اجرای برنامه های کارآموزی حین خدمت، روش های یاددهی، یادگیری و نحوه ی مدیریت.
محصول (نتایج در حال تکوین): دوره های به اتمام رسیده، آزمون های مهارت با موفقیت گذرانده شده، مهارت های به دست آمده، پیشرفت تحصیلی یادگیرنده، پیشرفت شغلی معلم، اتمام پایه های آموزشی.
برون دادها( محصولات رتبه بندی در نظام آموزشی که به جامعه تحویل داده می شوند):
فارغ التحصیلان، آنها که برنامه ها را به پایان رسانده اند، شغل یافتگان، گواهی های اخذ شده.
پیامدها( اثرات درون داد هر جامعه، برای آن جامعه و جوامع محلی): خودکفایی و اعتماد به نفس، افراد مولد و موثر که به خود و جامعه کمک می کنند،استقلال.(حلاجیان،1379،ص 124-125)
فرایند پیشنهادی آموزش
با توجه به اینکه مهمترین وظیفه برنامه ریزی استراتژیک آموزش تسهیل تطبیق عملکردی کارکنان و سازمان با تغییرات محیطی و ارائه نگرش سیستماتیک و مناسب به گونه ای است که کل برآیند آموزش سازمان را در ارتباط با محیطش مرور کند ،لذا مراحل برنامه ریزی استراتژیک آموزش به شرح زیر پیشنهاد می گردد :
1.تدوین رسالت و دورنمای آموزشی: تهیه و تدوین پیش نویس بیانیه رسالت و دورنمای آموزشی سازمان و ارسال به افراد ذینفع و پیگیری دریافت پاسخهاست. محصول نهایی این بخش به تصویب رساندن طرح اولیه استراتژیک آموزش است.
2. پیش برنامه ریزی: اولین قدم در این مرحله تشکیل یک گروه هماهنگ است که اعضای این گروه بسته به شرایط و سطوح برنامهریزی در سازمان متفاوت است. حضور مدیران و کارشناسان متخصص با تجارب و آرای گوناگون از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. وظایف این گروه به طور عمده شامل هدایت، تدوین و پالایش نیازهای استراتژیک آموزشی است، مهمترین فعالیتهای اصلی این گروه عبارت است از :
- فرهنگ سازی؛
- جمع آوری اطلاعات و مستندات (درباره نیازهای آموزشی کارکنان)؛
- نهایی کردن روش انجام کار و به تصویب رساندن آن توسط سلسله مراتب؛
محصول نهایی این گروه در این مرحله تهیه پیش طرح برنامه ریزی استراتژیک آموزش است.
3.تحلیل استراتژیک: هدف از این مرحله یافتن نواقص و کمبودهایی است که سازمان باید در برنامههای آموزشی خود به آنها اولویت داده و یا بیشترین سرمایهگذاریهای آموزشی را صرف ایجاد تغییر در آنها کند. از جمله منابع مهم اطلاعاتی مورد استفاده در این مرحله نتایج عملکردی کارکنان و ارزیابیهای آموزشی آنان است . محصول نهایی این مرحله یکی تعیین نقاط قوت ، ضعف، تهدید و فرصتهای سازمان و دیگری اولویت بندی برنامههای آموزشی است
4.تدوین برنامه آموزشی: در تدوین برنامه استراتژیک آموزشی رعایت موارد ذیل حائز اهمیت است:
- جلب تعهد و مشارکت مدیران و کارکنان: زمانی مدیران و کارکنان نسبت به برنامه و روش طراحی و توسعه آن اعتقاد و ایمان پیدا خواهند کرد که خود در این فرایند درگیر شده و تلاش کنند.
- ایجاد انتظارات صریح و واقع بینانه : توقعات و انتظارات می بایست به لحاظ منطقی از احتمال موفقیت نسبتاً بالایی برخوردار باشد یعنی مدیران و کارکنان سازمان احساس کنند میتوانند با کسب مهارت و تخصص مورد نیاز به موفقیتهای سازمانی و اهداف از پیش تعیین شده دست پیدا کنند .
-.به حداقل رسانی بوروکراسی اداری : فرایند برنامه ، چه در حین طراحی و چه در حین اجرا نباید مبتلا به بوروکراسی اداری همچون انجام مکاتبات فراوان و جلسات مکرر گردد، زیرا باعث افت برنامه و کاهش تعهد مدیران، کارشناسان و کارکنان درگیر در آن خواهد گردید. با توجه به اینکه برنامهریزی استراتژیک آموزش، کاری گروهی است. بنابراین، لازم است نقش اعضا و مسئولیتهای آنان و آنچه که از آنها انتظار می رود مشخص گردد. آنگاه می توان مطمئن شد که تعهد لازم نسبت به برنامه وجود خواهد آمد . بار دیگر متذکر می گردد که مدیریت ارشد سازمان باید خود را ملزم و متعهد به اجرای برنامه استراتژیک آموزشی دانسته و با بیانی رسا این تعهد را به گوش همگان برساند. برای جلوگیری از بروز هر مسئله ای و حل مسائل ناشی از منابع انسانی بهترین روش آن است که مدیران و کارکنان به صورت فعال در این فرایند مشارکت کنند. اگر چه این روش وقتگیر است ولی موجب افزایش تفاهم، اعتماد، تعهد و احساس مالکیت نسبت به نظام آموزشی سازمان میگردد. (هداوند،1384)
مزایای برنامه ریزی استراتژیک آموزشی
برنامه ریزی استراتژیک آموزشی این امکان را به سازمان می دهد که به شیوهای خلاق و نوآور عمل کرده و برای شکل دادن به آینده کاری سازمان به صورت انفعالی عمل نکند. این شیوه باعث می شود که نظام آموزشی سازمان دارای ابتکار عمل بوده و برنامه هایش به گونه ای درآید که در کارکنان نفوذ کند. بزرگترین نفع برنامه ریزی استراتژیک آموزش آن است که کمک می کند با بهره گیری از روشهای منظم تر، معقول تر و منطقی تر، نیازهای واقعی آموزش مدیران و کارکنان را انتخاب کرده و بدین گونه بهترین متدولوژی های آموزشی را برگزیند. این تنها یکی از منافع اصلی است. نفع دیگر آن است که مدیران و کارکنان از طریق شرکت در این فرایند خود رامتعهد به تعالی سازمان خواهند دانست . هنگامی که مدیران و کارکنان بتوانند درک متقابلی از سازمان و نیازهای علمی و پژوهشی آن داشته باشند، خود را جزئی از سازمان به حساب آورده و برای تعالی آن خود را متعهد خواهند دانست. این وضع هنگامی صادق است که مدیران و کارکنان بین عملکرد سازمان و بهسازی نیروی انسانی و کارکنان دانشی و کیفی رابطهای معقول و منطقی مشاهده و بتوانند چنین رابطهای را درک کنند. ایجاد چنین درکی، تفاهم و نهایتاً تعهد سازمانی را ایجاد خواهد نمود. البته باید به این واقعیت توجه داشت که هر چه میزان تمرکز اجرایی در فرایند برنامه ریزی کمتر باشد و هر چه میزان مشارکت بیشتر باشد، بر میزان موفقیت و پایایی برنامه افزوده خواهد شد. اگر چه نهایتاً اتخاذ تصمیمات مهم آموزشی بر عهده برنامه ریزان آموزشی است ولی کلیه کارکنان هم بایستی در فعالیتهای مربوط به انجام برنامه ریزی و ارزیابی نیازهای آموزشی مشارکت فعال داشته باشند.(هداوند،1384)
نتیجه گیری
برنامه ریزیهای استراتژیک آموزشی بدان جهت مهم هستند که در راستای استراتژی سازمانی تدوین شده و مورد حمایت مدیریت ارشد سازمان قرار می گیرند و اجرای موثر آنها دستیابی به بهترین منافع سازمانی و نیازهای علمی آینده سازمان را محقق می سازد. اجرای دقیق برنامه های استراتژیک آموزشی نه تنها به ارتقای کیفی عملکرد کارکنان و بهبود بهرهوری سازمان خواهد انجامید بلکه حتی کاهش هزینه هایی را که از راه پایین بودن بهرهوری پدید می آیند را نیز در پی خواهد داشت. به عبارت دیگر، مهمترین اهداف عمده این برنامه ها شامل کمک به طراحی و مدیریت بهسازی است. به طوری که کارکنان بتوانند کار خود را بهتر انجام دهند. ضمن اینکه در اثر به کارگیری موثر این نوع برنامه ریزی اقداماتی مانند نیازسنجی، برنامه ریزی، اجرا و ارزشیابی بیشتر به گونه فعالیتهای پویا، منسجم و یکپارچه در نظر گرفته می شود تا مجموعهای جدا و ناپیوسته . برنامه های استراتژیک آموزشی بر یکپارچگی سازمانی تاکید کرده و مواردی همچون تلفیق برنامه های آموزشی با برنامهریزی استراتژیک سازمان و پذیرش برنامه های آموزشی و نتایج آن از سوی مدیران ارشد را در پی خواهد داشت .
منابع
1. امیدوار،مجید،(1383_89)." خلاصهاي از برنامه ريزي استراتژيك و مدل برايسون". راهکار مدیریت، به نشانی: www.mgtsolution.com
2. برایسون،جان ام،(1372). " برنامه ریزی استراتژیک برای سازمان های دولتی و غیر انتفاعی". ترجمه عباس منوریان،تهران،مرکز آموزش مدیریت دولتی
3. جمعی از اساتید مدیریت،(1378). " برنامه ریزی استراتژیک". تهران، مرکز آموزش مدیریت دولتی
4. حلاجیان، ابراهیم،(1379)." مجموعه گفتارهای برنامه ریزی آموزشی و استراتژیک". تهران، وزارت آموزش و پرورش دفتر همکاریهای علمی و بین المللی
5. خوشخبر، عباس،(1386)." مبانی مدیریت آموزشی". تبریز،ستوده
6. کافمن، راجر و هرمن، جری،(1374). برنامه ریزی استراتژیک در نظام آموزشی، ترجمه فریده مشایخ،تهران، انتشارات مدرسه
7. مشایخ، فریده،(1389)." دیدگاه های نو در برنامه ریزی آموزشی". تهران،سمت
a8. وی، رابرت و آکرمن، گری،(1383)." برنامه ریزی آموزشی (مفاهیم، استراتژیها، اقدامات)". ترجمه غلامعلی سرمد، تهران، آوای نور
9. هداوند، سعید،(1384)." مقاله رویکردی استراتژیک به فرایند برنامه ریزی آموزشی".ماهنامه تدبیر،شماره 162،به نشانی: www.noormags.com
10. Haddad, W.D. and T. Demsky (1994); The Dynamics of Education Policy-Making: Washington D. C.: The World Bank